نیم نگاهی به زندگینامه امام رضا علیه السلامامامت ثامن الحجج علیه السلامپذیرش امامت حضرت رضا علیه السلام از جانب احمد بن موسى علیه السلامامام رضا علیه السلام در مدینه، پس از امامتموضعگیرى امام رضا علیه السلام در برابر هارونگفتگوى امام رضا علیه السلام با جاثلیقگوشه هایى از صفات و ویژگى هاى على بن موسىعلیه السلامسخنانى از امام رضا علیه السلامحدیث سلسلة الذهبامام و امامت از دیدگاه امام رضا علیه السلامامام على بن موسى الرضا علیه السلام بنا به نقل كلینى و شیخ مفید در یازدهم ذیقعده سال 148 هـ ق در مدینه منوره تولد یافت. پدرش موسى بن جعفرعلیه السلام و مادرش نجمه خاتون بود. گویند نجمه رادرآغاز تكتم مى نامیدند و پس از ولادت امام رضا او را طاهره لقب دادند. شیخ مفید و كلینى از هشام بن احمد نقل كرده اند كه گفت: ![]() كنیه امام هشتم، ابوالحسن مىباشد و آن حضرت را ابوالحسن الثانى مىگویند. مشهورترین لقب او رضا و القاب و عناوین دیگرى نیز مانند صابر، فاضل، وفى، رضى و... براى آن حضرت نقل شده است. بزنطى گوید امام جواد مىفرمود حق تعالى پدرم را به «رضا» مسمى گردانید براى این كه او پسندیده خدا بود در آسمان و پسندیده رسول و ائمه اطهار بود در زمین و همه از او خشنود بودند و او را براى امامت پسندیدند. بزنطى در ادامه مى گوید: عرض كردم مگر همه پدران شما پسندیده خدا و رسول و امامان نبودهاند. فرمود بلى. گفتم: پس چرا فقط او را در میان آنها به این نام ملقب گردانیدند؟ فرمود: براى این كه از او دوست و دشمن هر دو راضى بودند و اتفاق دوست و دشمن بر خشنودى، مخصوص آن حضرت بود، بدین جهت او را بدین اسم مخصوص گردانیدند.
حضرت دوران كودكى و جوانى را در مدینه طیبه كه مهبط وحى بود در خدمت پدر بزرگوارش سپرى كرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتى را كه حضرت كاظم از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت. حدود 35 سال در سایه پدر زیست و از خرمن فیضش خوشهها چید. در این مدت، استعداد خدادادى خود را براى پذیرش مقام امامت كه منصب الهى است به ظهور رسانید و پدرش نیز در دوران حیات خود مكرر بدین مطلب اشاره كرد و از بین تمام فرزندان خویش او را به فرمان الهى براى جانشینى خود معرفى كرد. دانشمند لبنانى، احمد مغنیه، در خصوص این دوران از زندگانى امام رضا چنین مى نویسد: امام هشتم 35 سال در حیات پدر بزرگوارش زندگانى كرد كه قسمت اعظم آن در دوره هارون الرشید بود و پدرش در حبس هارون بود. گاهى در زندان بغداد و گاهى در زندان بصره عمر مباركش مى گذشت. امام رضا این ظلمها را مىدید و سر بر زانو غم نهاده و نمى توانست به كسى اظهار دارد. روزگارامامرضا بسیار شبیه به روزگار پدران او بود كه یك سر آن به على بن ابیطالب و طرف دیگرش متصل به ائمه اطهارعلیهم السلام بود. ![]() امام به كسى گفته مى شود كه ریاست و رهبرى جامعه اسلامى را از جهات سه گانه: حكومت، بیان معارف و احكام دینى و رهبرى و ارشاد حیات معنوى مردم را به عهده مى گیرد. و در عقیده شیعه، چنین كسى باید از جانب خدا تعیین و به مردم ابلاغ شود. امام رضا علیه السلام خود در حدیثى طولانى كه كلینى آن را در كافى نقل كرده صفات و ویژگىهایى را براى امام بیان مى كند و اشاره مى كند كه منصب امامت مانند مقام نبوت منشأ الهى دارد و امام نیز باید از جانب خداوند تعیین و به وسیله پیامبر یا امام قبلى به مردم معرفى شود. چنان كه امام اول، امیرالمؤمنین على علیه السلام مطابق آیه تبلیغ در غدیر خم به وسیله پیامبر اكرم به مردم معرفى و ابلاغ شد و امامان بعدى نیز علاوه بر این كه نبى گرامى برابر احادیث موجود در كتب فریقین با مشخصات كامل تا امام دوازدهم نام برده است، هر امامى نیز امام بعد از خود را با نص صریح و قطعى معرفى مى كرده است.
امام كاظم نیز در موارد متعددى به امامت حضرت رضا پس از خود تصریح فرموده بود، از جمله داوود رقى گوید: به موسى بن جعفر عرض كردم پدرم فداى تو باد، من به سن كهولت رسیدهام و مىترسم پیش آمدى برایم روى دهد و دیگر شما را نبینم، لذا مىخواهم مرا از امام بعد از خود خبر دهید. حضرت فرمود: پسرم على امام بعد از من است. نصربن قابوس مىگوید: به حضرت ابى ابراهیم، موسى بن جعفرعلیه السلام عرض كردم كه من از پدرت (امام صادق) پرسیدم كه امام پس از شما كیست، شما را معرفى كرد و هنگامى كه آن حضرت رحلت فرمود، مردم پراكنده شدند ولى من و یارانم به شما معتقد شدیم، شما نیز امام پس از خود را به من معرفى فرمایید. امام كاظم علیه السلام فرمود: فلانى. (امام رضا را نام برد) در عین حال با همه این نصوصى كه به امامت حضرت رضا علیه السلام تصریح دارد، پارهاى از شیعیان و حتى نواب امام كاظم بعد از شهادت حضرت، از پذیرش امامت امام رضا علیه السلام استنكاف كردند و به اصطلاح در امام كاظم علیه السلام توقف كردند و به «واقفیه» مشهور شدند. اینان مىگفتند: امام موسى بن جعفر بدرود زندگى نگفته، بلكه مانند عیسى بن مریم به آسمان رفته است و مهدى موعود او است و به زودى باز مىگردد و بعد از وى هیچ امامى وجود نخواهد داشت. به همین جهت امامت امام رضا و جانشینى آن حضرت را نپذیرفتند و متأسفانه اكثر اینان كه چنین مى گفتند از بزرگان شیعه بودند. نویسنده معروف، هاشم معروف الحسینى در این باره مىنویسد: بیشتر منابع تأكید دارند كه آنهایى كه در حضرت موسى بن جعفرعلیهماالسلام توقف كردند و به امامت امام رضا قائل نشدند (هفت امامىها) در شمار بزرگان و سرشناسان صحابه امام كاظم بودند كه وفات آن حضرت را منكر شدند و مدعى شدند كه او (امام هفتم) قائم آل محمد است و غیبتش از میان قوم خود مانند غیبت موسى بن عمران است. ![]() یكى دیگر از نویسندگان درباره علت توقف آنان چنین مى نویسد: امام موسى بن جعفر نمایندگانى داشت كه سهم امام و مالیات اسلامى شیعیان را به نیابت از آن حضرت مى گرفتند ودر فرصت مناسب به دست امام مىرساندند و یا با اجازه او در موارد مجاز مصرف مىكردند. آنگاه كه امام كاظم علیه السلام در زندان هارون الرشید به شهادت رسید، نزد نمایندگانش اموال فراوانى گرد آمده بود تا جایى كه نزد زیاد بن مروان قندى هفتاد هزار و نزد على بن حمزه سى هزار دینار جمع شده بود و همین اموال موجبات لغزش و انحراف این نمایندگان را بهوجود آورد و سر انجام به خاطر تصاحب اموال، بر امامت موسى بن جعفر توقف و امامت حضرت رضا را انكار كردند و این دوستان فرصت طلب جریان انحرافى واقفیه را پىریزى كردند. یونس بن عبدالرحمن كه از شخصیتهاى بزرگ شیعى بود و در صحنههاى علمى و مبارزاتى در مكتب اهل بیت عصمت، گامهاى بلنى را برداشته بود مى گوید: چون این حركت انحرافى را مشاهده كردم و براى من حقیقت امر مبنى بر انحراف واقفیه و اثبات امامت على بن موسىالرضا علیه السلام آشكار گردید، به افشاگرى علیه این باند دنیاپرست زبان گشودم و مردم را از افتادن به دام انحراف واقفیه بر حذر داشتم و به صراط مستقیم امامت كه در شخصیت با عظمت حضرت رضا علیه السلام تجلى یافته بود دعوت كردم. دو تن از رهبران جریان واقفیه، زیاد قندى و على بن ابى حمزه، چون از موضع گیرى من اطلاع پیدا كردند طى پیامى به من اظهار داشتند كه اگر انگیزهات از مخالفت با ما ثروت است، ما تو را بى نیاز مى كنیم و ده هزار دینار براى من ضمانت كردند، به شرط آن كه از مخالفت با آنها دست بردارم و مردم را به امامت حضرت رضا دعوت نكنم. من به آن دو گفت: ما خود از امام صادق و امام باقر روایت كردهایم كه فرمود: اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان یظهر علمه، فان لم یفعل سلب نور الایمان: هر گاه بدعتها آشكار گردد، بر شخص دانشمند آگاه واجب است كه علم ودانش (حقیقت) خود را آشكار سازد و در صورتى كه چنین نكند نور ایمان از وى گرفته مى شود.
من هرگز جهاد و مبارزه با بدعت را رها نمى كنم. در نتیجه آن دو مرا ناسزا گفتند و آشكارا بناى دشمنى با من گذاشتند. منصور بن یونس برزج یكى دیگر از كسانى بود كه دنیادوستى و حب مال او را از مسیر حقیقت منحرف ساخت. نزد او به عنوان نماینده امام كاظم علیه السلام اموال فراوانى جمع شده بود. و چون امام هفتم به شهادت رسید، اموال را به جانشین آن حضرت، امام رضا علیه السلام تحویل نداد و مقدار قابل توجهى از سهم مبارك امام را تصاحب كرد. خود همین منصور بن یونس مى گوید: روزى خدمت امام كاظم علیه السلام رسیدم، حضرت به من فرمود: اى منصور! آیا مى دانى مى خواهم چه مطلب جدیدى را براى تو بگویم؟ عرض كردم. نه آقا نمى دانم. فرمود: فرزندم على را وصى و جانشین بعد از خود قرار دادهام. پس به نزد او برو و این جانشینى را به او تبریك بگو و نیز به او برسان كه این كار به دستور من است. منصور بن یونس بر طبق دستور امام كاظم علیهالسلام نزد حضرت رضا علیه السلام رفت و وصایت و خلافت آن حضرت را به وى تبریك گفت و در واقع با او بیعت كرد. ولى همین منصور برزج از كسانى بود كه بعد از شهادت موسى بن جعفرعلیه السلام به خاطر تصاحب اموال فراوانى كه نزد او جمع گردیده بود بیعت شكنى كرد و امامت امام رضا علیه السلام را منكر شد. طبرسى نیز سبب توقف و انكار فوت امام كاظم علیه السلام را از سوى واقفیه چنین مىنویسد: سبب ظاهرى این اشكال تراشىها طمع در اموال و امانتهایى بود كه در زمان زندانى بودن امام كاظم علیهالسلام پیش بعضى از اصحاب آن حضرت جمع شده بود. این موضوع، آنان را به انكار وفات آن حضرت و ادعاى زنده بودن او و انكار جانشینى براى وى و انكار نص در این رابطه واداشت. خود حضرت رضا علیه السلام در خصوص ابن سراج كه یكى از همین جماعت واقفیه بود، مىفرماید: اما ابن سراج آنچه باعث مخالفتش با ما و خروجش از اطاعت حق گردید، این بود كه به مال فراوانى از پدرم كه نزد او بود تجاوز كرده و در حیات او آن ثروت را خورد... به جانم سوگند، تعلل ورزیدن ابن سراج هیچ دلیلى جز خوردن آن ثروت فراوان نداشت. و در مورد ابن حمزه، فرمود: او دچار تأویل شد كه به درستى نشناخته بود و دانشش را نداشت. با این حال تأویل خود را به مردم القاء كرد و بر سر آن لجاجت كرد. امام رضا علیه السلام چندین بار با اینان مناظره كرد، تعدادى از آنها از ایده باطل خود دست برداشتند و گروهى چون ابن حمزه بطائنى، زیاد قندى، ابن سراج و دیگران نسبت به آن اصرار ورزیدند و امام ایشان را لعنت كرد. كشى در رجال خود بعضى از این مناظرات را نقل كرده است. ![]() پذیرش امامت حضرت رضا علیه السلام از جانب احمد بن موسى علیه السلام یكى از برادران بلند مقام حضرت رضا علیه السلام، احمدبن موسى علیه السلام است (معروف به شاه چراغ مرقد شریفش در شیراز مىباشد) این شخصیت بزرگوار مورد احترام مردم بود، حتى پس از شایع شدن شهادت حضرت موسى بن جعفرعلیهماالسلام در مدینه، جمعى در مدینه به عنوان پذیرش امامت او به در خانه (ام احمد) آمدند، و همراه «احمد بن موسى(علیه السلام)» به مسجد رفتند، از آنجا كه «احمد بن موسى» داراى كرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصور مىكردند، امام بعد از امام كاظم علیه السلام اوست، با او به عنوان امام بیعت كردند، او از مردم بیعت گرفت و سپس بالاى منبر رفت و خطبهاى در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود:« اى مردم! شما همه با من بیعت كردید، ولى بدانید من با برادرم «على بن موسى(علیه السلام)» بیعت كردهام، او امام و جانشین پدرم مى باشد، او ولى خداست، و بر من و شما از جانب خدا و رسولش واجب است كه هر چه او به ما امر مى كند، اطاعت كنیم.»
همه حاضران سخن احمد بن موسى (علیه السلام) را پذیرفتند، و دسته جمعى از مسجد بیرون آمده در حالى كه احمد بن موسى(علیه السلام) در پیشاپیش آنها بود، با هم به در خانه حضرت رضا علیه السلام رفتند و با آن حضرت بیعت كردند، امام رضا علیهالسلام براى احمدبن موسىعلیه السلام، دعا كرد، و احمد بن موسى(علیه السلام) از آن پس همواره در خدمت برادر بود، تا آن زمان كه حضرت رضا علیه السلام به سوى خراسان حركت نمود. احمد بن موسى(علیه السلام) در عصر خلافت مأمون عباسى، همواره جماعتى از مدینه به قصد زیارت برادرش حضرت رضا علیه السلام، از طریق فارس به سوى خراسان حركت نمودند، هنگامى كه «قتلغ خان» استاندار و نماینده مأمون در شیراز از ورود او به سوى شیراز، مطلع شد (با توجه به این كه سیاست مأمون نسبت به امام رضا علیه السلام و امامزادگان، تغییر كرده بود) سپاهى به سوى او فرستاد، و در هشت فرسخى شیراز در محلى به نام «خان زینان» سر راه احمد بن موسى(علیه السلام) را گرفتند، بین حضرت احمد و همراهانش با سپاه قتلغ خان، جنگ واقع شد، در این میان یكى از یاران قتلغ خان فریاد زد:«اگر شما قصد دیدار حضرت رضا علیه السلام را دارید او از دنیا رفت». وقتى كه یاران احمد بن موسى(علیه السلام) چنین شنیدند از اطراف او پراكنده شدند، دشمنان آنها را تعقیب كرده و در شیراز در همانجا كه اكنون محل مرقد شریف احمد بن موسى(علیه السلام) است، او و عدهاى از همراهانش را به شهادت رساندند. به این ترتیب این امامزاده وارسته و بزرگ با كمال خلوص مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا علیه السلام فراخواند، و خود و همراهانش در راه دیدار برادر، به شهادت رسیدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهاى گسترش تشیع و محبت اهل بیت علیهم السلام را در دل هاى ایرانیان آن عصر، و اعصار دیگر پاشید. ![]() امام رضا علیه السلام در مدینه، پس از امامت مدت امامت حضرت رضا علیه السلام حدود 20 سال طول كشید، كه 17 سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت. امام رضا علیه السلام در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع كرد، و به تدریس و تكمیل حوزه علمیه جدش امام صادق علیه السلام پرداخت و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت. موقعیت امام رضا علیه السلام در مدینه، همه علما و شخصیت هاى سیاسى و اجتماعى حجاز را تحت الشعاع خود ساخت، مردم آن بزرگوار را در همه شؤون مادى و معنوى، مرجع و پناه خود مى دانستند، و نور وجود او چون خورشیدى بر قلب ها مى تابید، و تاریكی ها را از نظرات گوناگون روشن مى ساخت. آن حضرت براى رفع مشكلات اجتماعى، فرهنگى و سیاسى مردم، در همه امور دخالت مىكرد، و در متن جامعه قرار داشت، و در امور و مسائل مختلف اجتماعى هرگز لحظه اى بىتفاوت نزیست، به ویژه در دو بعد فرهنگى و سیاسى، تلاش فراوان داشت، آن بزرگوار در گفتگویى با مأمون در خراسان فرمود: و ما زادنى هذا الامر الذى دخلت فیه، فى النعمة عندى شیئاً و لقد كنت بالمدینة و كتابى ینفذ فى المشرق و المغرب، و لقد كنت اركب حمارى، و امرّ سكك المدینه، و ما بها اعزّمنّى، و ما كان بها احد یسألنى حاجة یمكننى قضاؤها له الاّ قضیتها له: «این كه من در اینجا (خراسان) به عنوان ولى عهد، شدهام از نظر من هیچگونه بر موقعیت من افزوده نشده است، من در مدینه در موقعیتى بودم كه نامهام به مشرق و مغرب مى رفت (دست خطم را در همه جا مىخواندند) بر مركب خود سوار مىشدم، و در راههاى مدینه عبور مى كردم، هیچ كس در آنجا عزیزتر از من نبود، و هر كسى حاجتى داشت و آن را از من مىطلبید، تا حد توان نیازهاى نیازمندان را تأمین مى كردم.» موضعگیرى امام رضا علیه السلام در برابر هارون پس از شهادت امام كاظم علیه السلام كه در سال 183 هـ ق رخ داد، آغاز امامت حضرت رضا علیه السلام شروع شد، و با توجه به این كه هارون (پنجمین خلیفه عباسى) در سال 193 از دنیا رفت، ده سال از امامت حضرت رضا علیه السلام معاصر این زمان بود. موضعگیرى امام رضا علیه السلام در برابر هارون، مانند موضعگیرى پدر بزرگوارش امام كاظم علیه السلام بود، و از این موضع، كوچكترین عقب نشینى نكرد، در همین عصر، امامت خود را آشكار نمود، و این خود اعلان آشكار بر ضدّ حكومت هارون بود، امام رضا علیه السلام هرگز حكومت هارون را تأیید نكرد، و چنانكه قبلاً ذكر شد، هرگونه كمك به دولت عباسیان را، تحریم نمود و صریحاً فرمود «كمك به آنها و كارمند شدن در ادارات آنها، و كوشش براى تأمین نیازهاى آنها معادل كفر است، و توجه عمدى به آنها از گناهان كبیرهاى است كه نتیجهاش عذاب آتش دوزخ است.» براى این كه موضعگیرى حضرت رضا علیه السلام را در برابر هارون به روشنى دریابیم، نظر شما را به روایات زیر جلب مى كنم: 1- صفوان بن یحیى مىگوید: پس از شهادت امام كاظم علیه السلام، حضرت رضا علیه السلام درباره امامت خود صریحاً سخن گفت، ما از آشكار شدن این امر، بر جان حضرت ترسیدیم (كه مبادا هارون به او آسیب برساند) شخصى به امام رضا علیه السلام عرض كرد: «شما امر بسیار مهمى را آشكار نمودید، و ما ترس آن داریم كه از ناحیه این طاغوت (هارون) به شما گزندى برسد.» امام رضا علیه السلام فرمود: «او (هارون) هرچه مى خواهد تلاش كند ولى بر من راهى ندارد». 2 - محمد بن سنان یكى از دوستان حضرت رضا علیه السلام مى گوید:« به آن حضرت عرض كردم، شما بعد از پدرتان، امامت خود را آشكار ساختید با این كه از شمشیر هارون خون مى چكد؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: سخنى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا بر این كار جرأت داد، آنجا كه فرمود:« اگر ابوجهل از سر من یك لاخه مو بگیرد، گواهى دهید كه من پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیستم.» و انا اقول لكم ان اخذ هارون من راسى شعرة فاشهدوا انى لست بامام: «اگر هارون از سر من یك لاخه مو بگیرد، گواهى دهید كه من امام نیستم.» 3 - در مورد دیگر آمده: على بن ابى حمزه به امام رضا علیه السلام عرض كرد:« از این كه امامت خود را آشكار نمودهاى از دستگاه هارون نمى ترسى؟» آن حضرت در پاسخ فرمود:«اگر بترسم، آنها را یارى كرده ام.» ابولهب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را تهدید كرد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به او فرمود:« اگر از ناحیه تو خراشى به من برسد من دروغگو هستم.»... من نیز به شما مى گویم: اگر از ناحیه هارون خراشى به من برسد من دروغگو هستم.» به این ترتیب حضرت رضا علیه السلام با كنایهاى رساتر از تصریح، هارون را ابوجهل و ابولهب عصر خود خواند، و این مطلب را آشكار ساخت كه ماجراى من و هارون مثل ماجراى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و ابوجهل و ابولهب است، ماجراى حق و باطل است كه در هر عصرى به شكلى آشكار مى گردد. 4 - اباصلت هروى مى گوید: روزى حضرت رضا علیه السلام (در مدینه) در خانهاش بود، فرستاده هارون نزد آن حضرت آمد و گفت: «امیرمومنان هارون شما را مىخواهد،هم اكنون دعوت او را اجابت كن.» حضرت رضا(علیه السلام) برخاست و به من فرمود:«هارون در چنین وقتى مرا نطلبیده مگر این كه آسیبى به من برساند، ولى سوگند به خدا او نمىتواند به من آسیبى برساند، به خاطر كلماتى (دعاهایى) كه جدّم رسول خدا صلى الله علیه وآله به من تعلیم نموده».(كه به وسیله آن خودم را از گزند او حفظ مى كنم). اباصلب مى گوید: همراه حضرت رضا علیه السلام نزد هارون رفتیم، ولى هنگامى كه در روبروى هارون قرار گرفتیم، هارون گفت: «اى ابوالحسن، دستور داده ایم صد هزار درهم در اختیارت بگذارند، مبلغ نیاز اهل خانه و بستگانت را براى ما بنویس، اكنون اگر مى خواهى به سوى بستگانت بازگرد.» هنگامى كه امام رضا از نزد هارون به سوى خانهاش بازگشت، هارون به پشت سر امام رضا علیه السلام نگاه مى كرد و گفت:« من تصمیمى داشتم ولى خداوند اراده دیگرى داشت، و اراده خدا بهتر است.» گفتگوى امام رضا علیه السلام با جاثلیق جاثلیق كه از علماى دین مسیح علیه السلام بود با متكلمین اسلامى به گفتگو و مناظره مى پرداخت و مىگفت: ما و شما همگى متفق بر نبوت عیسى علیه السلام مسیح و زنده بودن آن حضرت در آسمان هستیم ولى در نبوت پیغمبر اسلام بین ما و شما اختلاف است و همگى متفق هستیم كه از دنیا رفته است. پس چه دلیلى دارید كه آن حضرت پیامبر بوده است؟ متكلمین اسلامى متحیر ماندند. پس در محضر مقدس حضرت رضا علیه السلام و مأمون عباسى حاضر گردید و به حضرت عرض كرد، نظر شما درباره عیسى علیه السلام و كتاب او چیست؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: من اقرار به نبوت و كتاب عیسایى دارم كه اقرار به نبوت پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله) نموده و امت خویش را بشارت داده است و به عیسایى كه اقرار به نبوت آن حضرت نكرده است كافر هستم. سپس فرمود: اى نصرانى ما به عیسى علیه السلام كه ایمان به محمد صلى الله علیه وآله داشت ایمان داریم ولى یك نقص داشت كه نماز و روزه بسیار كم بجا مى آورد. جاثلیق گفت: به خدا قسم عیسى علیه السلام همواره صائم النهار و قائم اللیل بود. حضرت رضا علیه السلام فرمود: براى چه كسى به جا مى آورد؟ جاثلیق ساكت شد.(زیرا آنها معتقد به خدایى عیسى علیه السلام بودند و اگر عیسى علیه السلام خدا بود براى چه كسى عبادت مى كرد؟) جاثلیق به حضرت عرض كرد: كسى كه مرده را زنده كند و اكمه و ابرص (كور مادرزاد و پیسی) را شفا دهد مستحق عبادت است. حضرت فرمود: یسع نیز همین كارها را مىكرد. بر روى آب راه مىرفت و اكمه و ابرص را شفا مىداد و حزقیل نیز 35 هزار نفر را پس از مرگ 60 ساله زنده نمود و قومى از بنىاسرائیل خارج از بلاد خویش شدند از ترس طاعون و مرگ و خداوند آن را هلاك كرد، و خداوند به پیامبرى از پیامبرانش امر كرد كه بر استخوان هاى مرده آنها بعد از چندین سال بگذرد و آنها را صدا بزند و بگوید: به اذن خدا زنده شوید و آنها نیز زنده شدند. و قصه ابراهیم و پرندگان را در قرآن ذكر كرده است كه: فصر هن الیك و داستان موسى علیه السلام را كه واختار موسى ذكر نمود زیرا آنها مى گفتند: لن نومن لك حتى نرى الله جهرة پس سوخته شدند و بعداز آن موسى آنها را زنده نمود و قریش نیز از حضرت رسول خدا صلى الله علیه وآله درخواست نمودند كه آنها را زنده كند. سپس فرمود: تورات و انجیل و قرآن و زبور این مطلب را مطرح نموده اند و اگر باید هركسى را كه مرده زنده مى كند خدا دانست، مى بایست تمامى اینها را خدا پنداشت. گوشه هایى از صفات و ویژگى هاى على بن موسىعلیه السلام از امام موسى بن جعفرعلیه السلام روایت شده كه به فرزندانش مىفرمود: این برادر شما، على، دانشمند آل محمد(ص) است. از او درباره دین خود بپرسید و آنچه را به شما مىگوید حفظ كنید، كه من بارها از پدرم جعفر بن محمد (علیه السلام) شنیدم كه به من مى فرمود:« دانشمند آل محمد از تو زاده مى شود و نامش هم نام على بن ابى طالب علیه السلام است و اى كاش من او را درك مى كردم.» ابراهیم بن عباس صولى گوید: هرگز ندیدم چیزى از امام رضا علیه السلام پرسیده شود و او پاسخش را نداند و در زمان و عصر او كسى را داناتر و آگاه تر از او نیافتم. همو مى گوید: هرگز ندیدم ابوالحسن علیه السلام كسى را با سخن خود ناراحت كند و هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد. هیچ گاه - در صورت قدرت و توانایى - حاجت كسى را رد نمى كرد. هرگز پاى خود را در برابر همنشینش نمى گشود و در نزد او بر جایى تكیه نمى داد. هرگز صداى آن حضرت به قهقه بلند نمى شد، بلكه خنده آن حضرت فقط تبسم بود. حضرت علیه السلام همواره همراه غلامان بر سر یك سفره مى نشست و مىفرمود: هیچ كس را بر دیگرى برترى نیست مگر به تقوا و اطاعت از خداوند. یكى از همراهان حضرت در سفر امام علیه السلام از مدینه به خراسان چنین مى گوید: با حضرت رضا علیه السلام در سفر خراسان همراه بودم. حضرت با تمام خدمتكاران و غلامان بر سفره واحدى مى نشست. روزى به حضرت عرض كردم: فدایت شوم بهتر است سفره بندگان و خدمتكاران را جدا فرمائید. امام فرمود: ان الله تبارك و تعالى واحد و الام واحد و الاب واحد و الجزاء بالاعمال؛خداى تبارك و تعالى- كه خداوند همه ما است- یكى است و همه از یك پدر و مادر هستیم و كیفر و پاداش همه به واسطه اعمال است، پس جدایى در طعام چرا؟ حضرت علیه السلام در پاسخ مردى كه به وى گفت بود« به خدا سوگند، تو بهترین مردمانى» فرمود: قسم نخور! هر كس از من متقى تر باشد و خداوند را از من بهتر بندگى نماید از من بهتر است. سخنانى از امام رضا علیه السلام قال الرضا علیه السلام لایكون المؤمن مؤمناً حتى یكون فیه ثلاث خصال: سنة من ربه و سنة من نبیة و سنة من ولیه؛ فاما السنة من ربه فكتمان السر، و اما السنة من نبیه فمداراة الناس و اما السنة من ولیه فالصبر فى البأساء و الضراء؛تا كسى سه خصلت در او نباشد مؤمن نیست؛ سنتى از پروردگارش و سنتى از پیغمبرش و سنتى از ولى و امامش؛ پس سنتى كه از پروردگارش باید داشته باشد راز پوشى است و سنتى كه از پیغمبرش باید داشته باشد مدارا كردن با مردم است و سنتى كه از امامش باید بیاموزد شكیبایى كردن در شدت و سختى است.(1) لیست العبادة كثرة الصوم و الصلاة و انما العبادة فى التفكر فى الله؛عبادت به زیادى نماز و روز نیست، همانا به زیادى تفكر در آثار خداوند است.(2) دوست هر انسانى عقل اوست، و دشمن هر انسانى، نادانى اوست. فضیل بن یسار از امام علیه السلام روایت كرده كه گفت: ایمان برتر است از اسلام، و تقوا برتر است از ایمان، و یقین برتر است از تقوا و به بنى آدم چیزى بهتر و برتر از یقین عطا نشده است. امام در حركتش از مدینه به خراسان به شهر نیشابور رسید مردم زیادى به استقبال امام علیه السلام شتافتند و از امام درخواست كردند تا آنها را با حدیثى از پدران خود خشنود سازد. امام علیه السلام فرمود: پدرم از پدرش و او نیز از پدرش... تا على علیه السلام و او از رسول خدا(ص) و رسول خدا(ص) نیز از خداوند متعال نقل فرمود كه: لااله الاالله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابی؛لااله الاالله دژ استوار من است، پس هر كس در این حصار وارد شود از عذابم محفوظ است. امام چند قدمى حركت كردند و سپس برگشت و فرمود: بشرطها و انا من شروطها، به شرط هاى آن و من از جمله شرط هاى آن هستم.(3) مقصود امام علیه السلام از شرطها، اعتراف به این واقعیت است كه حضرت رضا علیه السلام مانند پدرانشان از سوى خدا امام و حجت است و اطاعتش بر همه واجب است. امام و امامت از دیدگاه امام رضا علیه السلام عبدالعزیز بن مسلم گوید: موقعى كه حضرت رضا علیه السلام تازه به مرو آمده بود من خدمت آن حضرت رسیدم و موضوع امامت را كه مورد اختلاف بسیارى از مردم بوده و در پیرامون آن گفتگو مىكردند به خدمتش عرض كردم. حضرت تبسم كرد و سپس فرمود: اى عبدالعزیز، مردم نفهمیده اند و فریب خوردهاند؛زیرا خداوند عزوجل پیغمبرش را قبض روح نفرمود تا دین را برایش كامل كرد و قرآن را ـ كه بیان هر چیزى را از حلال و حرام و حدود و احكام و كلیه نیازمندىهاى بشر در آن است ـ نازل فرمود و امامت را اكمال دین قرار داد و پیغمبر(ص) رحلت نفرمود تا براى امتش معالم دینشان را بیان فرمود و راهشان را، كه راه حق است، روشن گردانید و على علیه السلام را به پیشوایى منصوب فرمود و چیزى از احتیاجات امت را فرو گذار نكرد. در این صورت كسى كه معتقد باشد خداوند عزوجل دینش را كامل نكرده است كتاب خدا را رد كرده است و آن كه كتاب خدا را رد كند بدان كافر گشته است. آیا مردم قدر و منزلت امام را در میان امت مى شناسند تا تعیین و انتخاب امام به اختیار آنان گذاشته شود؟ مقام امامت بسى بزرگتر و شأنش عظیم تر و مكانش عالى تر و عمقش ژرف تر از آن است كه مردم با عقول خود بدان رسند، یا با آراى خود آن را درك كنند و یا به میل و اختیار خود امامى را انتخاب كنند؛ زیرا منصب امامت مقام شامخى است كه خداوند عزوجل آن را پس از نبوت و خلت در مرحله سوم به حضرت ابراهیم علیه السلام اختصاص داد و فضیلتى است كه او را بدان مشرف نمود و نامش را بلند گردانید، آنجا كه مى فرماید: "انى جاعلك للناس اماما و قال و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین"(4)؛ من ترا براى مردم امام و پیشوا قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من هم امام مى شوند خداوند فرمود: عهد و پیمان من به ستمكاران نمىرسد (از فرزندان تو آنهایى كه ستمكار باشند لایق امامت نیستند.) پس این آیه تصدى مقام امامت را براى ستمكاران و ظالمان تا روز قیامت باطل نمود و آن را در میان برگزیدگان و پاكان نهاد. سپس خداوند ابراهیم را گرامى داشت و امامت را در اولاد پاك و برگزیده او قرار داد و فرمود: "و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة كلاً جعلنا صالحین و جلعنا هم ائمة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلواة و ایتاء الزكوة و كانوا لنا عابدین(5)؛ و اسحاق و سپس یعقوب را به او بخشیدیم و همه را صالح و شایسته نمودیم و آنها را امامانى قرار دادیم كه به امر ما رهبرى كنند و انجام كارهاى نیك و همچنین خواندن نماز و دادن زكات را بدان ها وحى كردیم و آنان را از پرستش كنندگان ما بودند. بنابر این امامت همیشه در فرزندان (پاك و برگزیده) او بود تا این كه خداى تعالى آن را به پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله ارث داد و فرمود: "ان اولى الناس بابراهیم اتبعوا و هذا النبى و الذین آمنوا و الله ولى المؤمنین (6)؛همانا سزاوارترین و نزدیكترین مردم به ابراهیم كسانى هستند كه از او پیروى كرده و به این پیامبر ایمان آورده و از او پیروى كنند و خدا ولى مؤمنان است. پس امامت مخصوص آن حضرت بود و او به دستور خداى تعالى آن را به عهده على علیه السلام گذاشت و سپس در میان فرزندان برگزیده او كه خداوند به آنان علم و ایمان داده است جارى گشت... . سپس امام رضا فرمود: امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و موجب صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. امامت ریشه نمو كننده اسلام و شاخه بلند آن است. امام حلال و حرام خدا را مى داند و در اجراى حدود اهلى قیام مى كند و از حریم دین دفاع مى كند و مردم را با حكمت و پند و موعظه نیكو و برهان قاطع به راه پروردگار دعوت مى نماید. امام مانند خورشید طالع و درخشانى است كه نورش گیتى را فرا گیرد و افقى است كه دستها و دیدگان بدان نرسد. امام امین خدا در میان خلقش و حجت او است بر بندگانش و جانشین او است و مردم را به سوى خدا دعوت مى كند. امام یگانه روزگار خویش است. كسى با او همطراز نباشد و هیچ دانشمندى با او برابرى نكنند... . پس كیست كه بتواند به مقام معرفت امام برسد و یا امكان اختیار و انتخاب امام را داشته باشد؟ آیا گمان مىكنند كه امام را در غیر خاندان رسالت مى توان پیدا كرد؟ به خدا كه خودشان را گول زده اند و بیهوده اى را آرزو كرده اند و از نردبان لغزنده اى بالا رفته اند. سپس امام علیه السلام به استناد به آیات قرآن كریم به این مطلب اشاره مى كند كه بعد از آن كه پیامبر كسى را به عنوان امام معرفى كرد، طبق نص صریح قرآن، كسى را نرسد كه با آن به مخالفت برخیزد.(7) و ما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امراً ان یكون لهم الخیرة من امرهم. على بن موسى الرضا فرمود: ایمان بر چهار ركن استوار است: توكل بر خدا، رضا به قضاء الله، تسلیم امر و فرمان خدا و واگذارى كارها به خدا. سپس فرمود بنده صالح گفت: افوض امر الى الله. وامى گذارم كارم را به خدا، پس خداى تعالى او را از مكر مكاران حفظ كرد. پینوشت:1- كافى، باب المؤمن و علاماته، روایت 39.2- بحارالانوار، ج 3، ص 261 روایت 11. 3- بحارالانوار، ج 3، ص 7 روایت 16. 4- بقره / 124. 5- انبیاء / 73 ـ 72. 6- آل عمران / 68. 7- احزاب / 36.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 19:32  توسط سید متین روضاتی
|
سلام زندگی نامه 12 امام رو فعلا براتون گذاشتم و به زودی زندگی نامه پیامبر و حضرت فاطمه را برتون میگذارم تقدیم به همه ی شیعیان
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 17:58  توسط سید متین روضاتی
|
زندگینامه امام زمان حضرت مهدی (عج)
نام: محمد بن الحسن القاب امام زمان حضرت مهدی (عج):
مهدى، خاتم، منتظر، حجت، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم و خلف صالح. ولادت امام زمان حضرت مهدی (عج):
وی یگانه فرزند امام عسکری علیه السلام یازدهمین امام شیعیان است. امام
زمان حضرت مهدی (عج) در سحرگاه نیمه شعبان 255 ق در سامرّا چشم به جهان
گشود و پس از پنج سال زندگی تحت سرپرستی پدر، و مادر بزرگوارشان نرجس
خاتون، در سال 260 ق به دنبال شهادت حضرت عسکری علیه السلام ـ همچون حضرت
عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام که در سنین کودکی عهده دار نبوّت
شده بودند ـ در پنج سالگی منصب امامت شیعیان را عهده دار شدند. آن بزرگوار
پس از سپری شدن دوران غیبت با تشکیل حکومت عدل جهانی احکام الهی را در
سرتاسر زمین حاکمیت خواهد بخشید. سیمای امام زمان حضرت مهدی (عج)
پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام هر کدام در سخنان خود به
اوصاف امام مهدی(عج) اشاره کرده اند. حضرت امام رضا علیه السلام در توصیف
ویژگی های چهره و سجایای اخلاقی و ویژگی های برجسته آن حضرت می فرمایند:
«قائم آل محمد(عج) هاله هایی از نور چهره زیبای او را احاطه کرده است رفتار
معتدل و چهره شادابی دارد. از نظر ویژگی های جسمی شبیه ترین فرد به رسول
خدا(ص) است. نشانه خاصّ او آن است که گرچه عمر بسیار طولانی دارد، ولی از
سیمای جوانی برخوردار است؛ تا آن جا که هر بیننده ای او را چهل ساله یا
کمتر تصور می کند. از دیگر نشانه های او آن است که تا زمان مرگ با وجود
گذشت زمان بسیار طولانی هرگز نشان پیری در چهره او دیده نخواهد شد». دوران زندگی امام زمان حضرت مهدی (عج)دوران زندگی امام زمان حضرت مهدی (عج) به چهار دوره تقسیم می شود: 1) از تولد تا غیبت امام زمان حضرت مهدی (عج):امام زمان حضرت مهدی (عج) پس از تولد حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر بزرگوارشان امام عسکری علیه السلام به صورت نیمه مخفی زندگی کردند. یکی از کارهای بسیار مهمی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این دوره انجام دادند این بود که امام زمان حضرت مهدی (عج) را به بزرگان شیعه معرفی کردند تا در آینده در مسئله امامت دچار اختلاف نشوند. 2) غیبت صغری امام زمان حضرت مهدی (عج):پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ق دوره غیبت صغری آغاز شد و تا سال 329 ق ادامه پیدا کرد. در این دوره امام زمان حضرت مهدی (عج) از طریق چهار نائب به ادامه امور مردم می پرداختند. 3) دوره غیبت کبری امام زمان حضرت مهدی (عج):این دوران از سال 329 ق شروع شد و تا زمانی که خداوند مصلحت بدانند ادامه خواهد داشت در این دوره پاسخ به پرسش ها و احکام مردم بر عهده نایبان عام آن حضرت است و حضرت نایب خاصی برای این دوره معرفی نکرده اند. 4) دوره حکومت امام زمان حضرت مهدی (عج):پس از ظهور، امام زمان حضرت مهدی (عج) بر اساس احکام اسلام حکومت واحد جهانی تشکیل خواهند داد که در سایه آن سرتاسر عالم پر از عدل و داد خواهد شد.
صورت و سیرت امام زمان حضرت مهدی (عج)چهره و شمایل حضرت مهدی ( ع ) را راویان حدیث شیعی و سنی چنین نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و كشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهایش براق و گشاد ، بینی اش كشیده و زیبا، پیشانی اش بلند و تابنده . استخوان بندی اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهایش درشت .گونه هایش كم گوشت و اندكی متمایل به زردی - كه از بیداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشكین . عضلاتش پیچیده و محكم ، موی سرش بر لاله گوش ریخته ، اندامش متناسب و زیبا ، هیاتش خوش منظر و رباینده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قیافه اش از حشمت و شكوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش دریاسان ، و فریادش همه گیر " .حضرت مهدی صاحب علم و حكمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است . وی نهمین امام است از نسل امام حسین ( ع ) اكنون از نظرها غایب است . ولی مطلق و خاتم اولیاء و وصی اوصیاء و قائد جهانی و انقلابی اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكیه كند ، و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد و دین خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گیتی جاری كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی كند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاكیزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند . در حكومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا كه حد خدایی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگیرد و به او بدهد . حتی اگر حق كسی زیر دندان دیگری باشد ، از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدی ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سیاسی منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمین - مركز حكومت انقلابی مهدی شود . نخستین افراد قیام او ، در آن شهر گرد آیند و در آنجا به او بپیوندند ...برخی به او بگروند ، با دیگران جنگ كند ، و هیچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی نماند و دیگر هیچ سیاستی و حكومتی ، جز حكومت حقه و سیاست عادله قرآنی ، در جهان جریان نیابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قیام كند زمینی نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بیاموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پیامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمركز یابد . مهدی ( ع ) با تایید الهی ، خردهای مردمان را به كمال رساند و فرزانگی در همگان پدید آورد ... .مهدی ( ع ) فریاد رسی است كه خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتی بیمانند دست یابند . حتی چهارپایان فراوان گردند و با دیگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمین گیاهان بسیار رویاند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفینه های زمین و دیگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بیفسرد ، رسم ستم و شبیخون و غارتگری برافتد و جنگها از میان برود .در جهان جای ویرانی نماند ، مگر آنكه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدی ( ع ) و در حكومت وی ، سر سوزنی ظلم و بیداد بر كسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند .مهدی ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان كند و دادگری او همه جا را بگیرد . اصحاب و یاران امام زمان حضرت مهدی (عج):
1. عثمان بن سعید عمروى (متوفاى سال 257ق.).
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 17:43  توسط سید متین روضاتی
|
زندگينامه امام عسگري (ع)
حضرت امام حسن عسکری (ع )
صورت و سيرت امام حسن عسکری (ع )
دوران امامت
شهادت امام حسن عسکری (ع )
ماجرای جانشين بر حق امام عسکري
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 17:41  توسط سید متین روضاتی
|
زندگينامه امام جواد (ع)
حضرت امام محمد
تقی جوادالأئمه (ع )
شهادت حضرت جواد (ع )
زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 17:40  توسط سید متین روضاتی
|
زندگینامه امام هادی علیه السلام
![]() "بهتر از نیكی، نیكوكار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است و برتر از علم، حامل آن و بدتر از بدی، عامل آن است وحشتناك تر از وحشت، آورنده آن است." از سخنان گهربار امام هادی علیه السلام
امامان و پیشوایان معصوم (ع) انسانهای كامل و برگزیده ای هستند كه به عنوان الگوهای رفتاری و مشعل های فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم حیات طیبه انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است. بدون شك، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به كمال انسانیت و سعادت هر دو جهان است. پیشوای دهم (ع) یکی از پیشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقی و كمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است. امام ابوالحسن علی النقی هادی علیه السلام ملقب به امام "هادی"، دهمین پیشوای شیعیان درنیمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام " صریا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامی ایشان امام حسن علیهما السلام به عسكریین شهرت یافتند، زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادی علیه السلام به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیب شهرت داشت و كنیه مبارك ایشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنیه امام موسی كاظم و امام رضا علیهما السلام نیز ابوالحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم علیه السلام، ابوالحسن ثانی به امام رضا علیه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادی علیه السلام اختصاص یافته است. پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوی گرامی سمانه است كه بانویی با فضیلت و با تقوا بود. امام هادی (ع) در سن 6 یا 8 سالگی یعنی در سال 220 هجری، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسید. مدت 33 ساله امامت امام هادی (ع) با خلفای معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود. عظمت شخصیت امام هادی (ع) به قدری زیاد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتی از این اعترافات مبنی بر شخصیت آن امام به لحاظ اخلاقی و بخشی دیگر ناشی از ابعاد علمی آن حضرت و شمه ای، نتیجه كراماتی است كه از آن بزرگوار صادر شده است. ابن صباغ مالكی در كتابی موسوم به فصول المهمه خطوط واضحی از سیمای تابناك فضایل و ویژگی های اخلاقی امام هادی (ع) قهرمان شكست ناپذیر عصر متوكل عباسی را ترسیم می كند! «فضل و دانش امام دهم شیعیان بر اوج قلل بلند پایه عالم بشریت نقش بسته بود و رشته های مشعشع آن بر اختران آسمان سر می سایید. نیكی ها و اخلاق پسندیده او را نمی توان در شمار عدد ذكر نمود. اما می شود به افتخارآمیزترین آنها كه موجب حیرت است بسنده كرد. او جمیع صفات نیك و مفاخر معنوی را یک جا در وجود داشت. ابعاد وسیع و منبع فیاض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدین سبب او از ناشایسته ها و آلایش ها به دور و بركنار است.» امام هادی (ع) دارای نفس زكیه و عزمی راسخ و همتی عالی بود كه هرگز احدی از مردم را نمی توان در مقایسه با او همتا و همسان دانست. ابن شهر آشوب از رجال حدیث نقل می كند كه او نیك سرشت ترین و پاك ترین روش را در میان جامعه دارا بود، راستگوترین افراد جامعه محسوب می شد، به هنگام سكوت، شكوه هیبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمی گرفت و چون لب به سخن می گشود، گزیده و نغز می گفت به طوری كه شعاع كلامش روح آدمیان را سحر می كرد. در وجود مقدس امام هادی (ع) ویژگی های اخلاقی پسندیده می درخشید. امامت، كمال و دانش و فضیلت و سرشت و اخلاق نیك از فرازهای اخلاقی این امام همام است. خداوند به قدرت بی منتها و دانش وسیع خود، گنجینه هایی از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ایشان را به زیور دانش آراسته است، این گنجینه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختیار امامان شیعه كه راهبران حقیقی بشر هستند، قرار داده است.
![]()
مرقد مطهر پیشوای دهم- عراق/ سامراء
امام هادی (ع) كه در زمره امامان شیعه و از خاندان رسالت است، نیز از ویژگی دانشی گسترده و جامع برخوردار است، طوری كه سمبل های دانش و فرهنگ وی، عقول را حیران و اندیشه ها را به اعجاب واداشته است. امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حیاتش احترامی شگفت در قلوب همگان ایجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پیروان معتقد به تفویض و جبریون و اثبات عدل و حد مابین جبر و تفویض، از فرازهای شگفت آور دوره امامت، امام هادی محسوب می شود و بسیار مورد تعمق و توجه می باشد. امام هادی (ع) در این نامه، نظریه پیروان هر دو عقیده را با منطقی ترین اصول مردود اعلام كرده و اسراری از علوم و حقایق آن را پاسخ فرموده است. با توجه به اینكه خداوند دارای عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه می تواند هر كس را بخواهد از میان بندگان خود برای ارسال پیامش و تبلیغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هایش برگزیند. گوشه ای دیگر از دریای بیكران دانش امام هادی (ع) در تاریخ خطیب بغدادی تجلی دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن می گوید: روزی یحیی بن اكثم در مجلس واثق خلیفه عباسی كه جمعی از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسی سر حضرت آدم (ع) را هنگامی كه حج به جا آورد، تراشید؟ تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسی كه جواب این سؤال را بدهد حاضر می كنم، سپس شخصی را بدنبال حضرت هادی (ع) فرستاد و وی را به دربار خلیفه دعوت كرد. امام نیز دعوت را پذیرفت و برای اظهار و بیان حقیقت به دربار واثق رفت. خلیفه پرسید: ای ابوالحسن به ما بگو چه كسی سر حضرت آدم را هنگام حج تراشید؟ امام فرمود: ای واثق ترا به خدا سوگند می دهم كه ما را از بیان و جواب آن معاف كنی، خلیفه گفت: ترا سوگند می دهم كه جواب را بفرمایی! امام فرمود: اكنون كه قبول نمی كنی، پس می گویم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: برای تراشیدن سر آدم جبرئیل مأمور شد یاقوتی از بهشت آورد و به سر آدم كشید تا موهای سرش بریزد. در مورد جاذبه اجتماعی و نفوذ سیاسی امام هادی (ع) فقط می توان همین را گفت كه یكی از تجلیات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فیاض نور حق در وجود امام هادی (ع) متجلی و منعكس شده و از وجود حضرت نیز مانند آینه ای كه انوار گوناگون را در خود انعكاس می دهد، ساطع بوده است. كسی را در عصر پیشوای دهم، توان نگاهی ممتد و حتی لحظه ای كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستی و ترس بر قلب ها سایه می افكند. در كتاب های تاریخی آمده است كه حضور امام در هر مجلسی مورد تجلیل و احترام عمیق بود و خواسته و ناخواسته اطرافیان را تحت تأثیر و نفوذ قرار می داد و همنشینان وی همواره آرزوی مجالست و مراودت او را در سر داشتند. با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قیام مسلحانه امام دهم را از میان بردارد، ولى هیچ گاه به این بهانه دست نیافت. با این حال، نتوانست حیات شریف آن حضرت را كه مانع خودكامگى هاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شیعیان بر گرد آن پروانه وار مى چرخیدند، تحمل كند، لذا ایشان را بنا به روایتى، در تاریخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند. امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شریفشان مى گذشت، به مقام امامت نایل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسیدند و در سامرا دفن شدند (صلوات الله و سلامه علیه و على آبائه و أبنائه الطاهرین). از بیانات گهربار آن حضرت است كه فرموده اند: «الحكمة لا تنجع فی الطبائع الفاسدة» حكمت در نهاد فاسد تأثیر نمى كند. در خاتمه باید متذكر شویم كه امام هادی (ع) اصحاب فراوانی دارند كه بسیاری از آنها فخر شیعه هستند و از جمله آنهاحضرت عبدالعظیم حسنی است كه در شهر ری مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادی به او خیلی احترام می گذاردند. او كسی است كه ایمان را خدمت حضرت هادی به این صورت عرضه داشت: »خدا یکی است و شبیه برای او فرض نمی شود، جسم نیست بلكه خالق جسم است. همه چیز را خلق نموده است و همه چیز به دست او است و او مالك آنها است. محمد صلی الله علیه و آله پیامبر است و او آخر پیامبران است كه پیامبری بعد از او نخواهد آمد و دین او پایان همه ادیان است، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب وصّی پیامبر است و بعد از امیرالمؤمنین، حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد از او فرزندش كه غایب می شود و روزی ظاهر می شود و جهان را انبوه از عدل می كند بعد از آنكه ظلم انبوه باشد.« عبدالعظیم گفت: »اقرار دارم و می گویم دوست شما دوست خدا و دشمن شما دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما مخالفت خدا است. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و میزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و می دانم كه قیامت آمدنی است. و بر واجبات الهی كه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر است اقرار دارم.« حضرت فرمودند: »ای ابوالقاسم این دین پسندیده است، خداوند را بر آن ثابت بدارد.« عبدالعظیم رحمه الله دین اعتقادی را عرضه داشت زیرا تنها اعتقاد نمی تواند موجب نجات باشد. دینی موجب نجات است كه توأم با عمل باشد. از این جهت حضرت هادی (ع) ایمان را چنین فرموده اند. ابودعامه می گوید: به عیادت حضرت هادی رفتم آن بزرگوار فرمودند: چون به عیادت من آمدی بر من حقی پیدا كرده ای، برای ادای حقت روایتی از پدرم كه از پدرانش و از امیرالمؤمنین و او از رسول اكرم علیه السلام نقل كرده است می گویم: «قال رسول الله: الایمان ما وقّدته القلوب و صدقته الاعمال» ایمان چیزی است كه در دل جایگزین شده است و اعمال، گفتار و كردار آن را تصدیق می كند. از این جهت در قرآن شریف و روایات اهل بیت فراوان دیده می شود كه از افرادی كه مرد عمل نیستند سلب ایمان شده است.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 17:38  توسط سید متین روضاتی
|
زندگینامه امام موسی كاظم علیه السلام![]() نام:موسى بن جعفر. كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل. القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح. نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است. منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان. تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند. محل تولد: ابواء (منطقهاى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى). نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب علیهم السلام. نام مادر:حمیده مصفّاة. نامهاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مىداد. و دربارهاش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.» مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید. تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون الرشید به آن حضرت خورانیده شد. محل دفن: مكانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است. همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه. فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند. الف) پسران
ب) دختران
یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است. اصحاب ویاران: تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مىگردد: 1. على بن یقطین. 2. ابوصلت بن صالح هروى . 3. اسماعیل بن مهران. 4. حمّاد بن عیسى. 5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى. 6. عبداللّه بن جندب بجلى. 7. عبداللّه بن مغیره بجلى. 8. عبداللّه بن یحیى كاهلى. 9. مفضّل بن عمر كوفى. 10. هشام بن حكم. 11. یونس بن عبدالرحمن. 12. یونس بن یعقوب. زمامداران معاصر: 1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.). 2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.). 3. منصور عباسى (136 - 158 ق.). 4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.). 5. هادى عباسى (169 - 170 ق.). 6. هارون الرشید (170 - 193 ق.). امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید. رویدادهاى مهم: 1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى. 2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیهالسلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت. 3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه. 4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام موسى كاظم علیهالسلام. 5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور. 6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى. 7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى. 8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارونالرشید، در مناسبتهاى گوناگون. 9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئهچینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون. 10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارونالرشید، در سال 179 هجرى. 11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد. 12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى. 13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكسالعمل شدید هارون به این قضیه. 14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان. 15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك. 16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان. 17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى. 18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارونالرشید. 19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد. منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 17:35  توسط سید متین روضاتی
|
زندگينامه امام صادق (ع)
|